پوشه ی یادداشت ها > سه گانه‌ی جوانی

سه گانه‌ی جوانی

نویسنده: علی رزاقی بهار
1397/09/06
در آثار سخن سرایان پارسی، هیچ راوی و شاعری به حد و
اندازه ی فردوسی از «جوان » یاد نکرده است. ح یکم توس را اما
به «حماسه « ،» پهلوانی » و «عشق به سرزمین » می شناسند.
بازنمایی پنداره ی «جوان » در شاهنامه نیز نشان می دهد این
مفهوم، ملازم همان سه رو کیرد قوام یافته کتاب است. معتقدم
فردوسی، جوان را به هیئت نمادی از حماسه، پهلوانی و عشق به
سرزمین تصویر کرده است. اگر فهم من از شاهنامه و فردوسی در
این زمینه درست باشد، می توان نتیجه گرفت رسم جوانی از دید
فردوسی در روزگار ما هم قابل استناد است.
خیلی دور نرویم، بیا یید همین چند روز پیشِ اهواز را نگاه کنیم.
چند صد سرباز به صف می شوند، رپ رپ طبل و شعار به هم
م یآمیزند، دورتر، مردم، پیر و جوان ایستاد هاند و تماشا میک‌نند.
لابد عده ای زیر لب دعا می خواندند، عده ای قد رعنای جوان
خود را میان جوانان دیگر قربان صدقه می رفتند. ناگهان نفیر
تفنگ های پی درپی، نه از لوله هایی که رو به آسمان، در خطوط
منظم بالا و پا یین می رقصیدند، از پشت، از جایی دور از دید
می غرند. برگ های نو بر زمین می ریزند، مثل ارغوانِ شکسته،
خون در زیر برگ هاست: حمله شده؛ هدف؟ گفته اند کور بزنید،
رحم نکنید. از این کور چشمی و کوردلی کودک و جوان تیر
خورده اند، می میرند. زمین خوزستان هم که آب دیده ی خون
است...
حماسه و پهلوانی و عشق به سرزمین این جا هویدا می شود.
عکس ها را که خوب ببینیم، جوانی، کودکی را روی دوش گرفته
و می دود. شغل؟ سرباز؛ سن؟ 20 ، 25 ، همین حول و حوش، به
هر حال جوان است. شور دارد، امید دارد، هزار راه نرفته دارد. با
این همه میان دود و نفیر می دود. جانی را در آغوش می گیرد و
جا نپناه م یشود. خودمانیم چند وقت بود نخوانده بودیم:
دریغ است ایران که ویران شود/ کنام پلنگان و شیران شود
چو ایران نباشد تن من مباد/ در این بوم و بر یک تن مباد
همه روی کیسر به جنگ آوریم/ جهان بر بداندیش تنگ آوریم
همه سر به سر تن به کشتن دهیم/ به از آنکه کشور به دشمن دهیم
این عکس ها را که ببینیم، گویی این سرود را خواند هایم. سرودی
که فردوسی خواند و جوانانی همین چند روز قبل تصویرش
کردند. تصویر حماسه، پهلوانی و عشق به سرزمین.